تبلیغات
آشناس!؟!
کوه هم باشی اگر با صبر آبت میکنم...

مستانه...

یکشنبه 20 فروردین 1391 02:26 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

چنان بلبل بهار مستانه میخواند...

که فراموشم میشود...

اینجا،زمین خداست...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

...

دوشنبه 29 اسفند 1390 03:19 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

کاش،باورم بشود که من هیچ نمیدانم....

و آزاد کنم این سکوت تلخ تنهایی را...

چون آزاد شد پرواز بیاموزمش...

و تا پرید بگویمش...

سلامم به او برسان و بگو...

هنوز چشم به راهت نشسته...

همان که میداند،هیچ نمیداند...

بیا و بشناسان به من راه توحید را...

من،منتظرم...

میم کاف




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نفس...

یکشنبه 7 اسفند 1390 01:50 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

نفسم کجاست که از حبس نفس،مجنونو دورگرد دنیا شده ام...و انگشت نمای عاقلان افسار به گردن...

...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یاد...

جمعه 5 اسفند 1390 04:55 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

کاش زودتر یادم برود که هستم که دیگر غصه بی غصه گی دیگران نخورم....






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 5 اسفند 1390 05:00 قبل از ظهر

خدا قسمت همه تان کند....

سه شنبه 20 دی 1390 12:55 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

خسته که میشوم.....

خود را کش می آورم آنچنان که گربه سانان میکنند.....

چند لحظه قبل از تمام شدنش یادم می آید که::........که چه....!!!!!؟؟؟؟؟

خنده میزنمو پایان خمیازه ،،و ادامه دستو ،قلمو ،کاغذو کلام علوم غریبه......

میم کاف...

خدا ، قسمت همه تان کند.....

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 دی 1390 01:01 قبل از ظهر

لطفا دعا کنید...

یکشنبه 18 دی 1390 07:12 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

دوستان...

یکی از دوستان عزیزم فوت کرده...

بیستو سه سالش بود،سکته قلبی کرد...

خواهش میکنم برای آرامش روحش دعا کنید...

مرسی دوستان بزرگوارم...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یا لثارات الحسین

شنبه 12 آذر 1390 07:21 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

مجنونمو یک دور نگاه تو ،ناز حالم است

                   نازی بکن به حال دل من،که سخت پر غم است...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دل و عقل

چهارشنبه 9 آذر 1390 06:12 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

شب آمدو باز ساز جدایی عقلو دل...

چه کنم با ناز دل و ساز عقل...

که سکوتم سوختنو سخنم آتش است...وای بر دل و عقل که دنیا و آخرتم سوختو...

بی خیال...گذشت...

میم کاف...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

افسانه...

چهارشنبه 6 مهر 1390 05:20 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

افسانه جهان دل دیوانه من است
در شمع عشق سوخته پروانه من است
گیسوی یار دام دل عاشقان اوست
خال سیاه پشت لبش دانه من است
غوغای عاشقان رخ غماز دلبران
راز و نیازها همه در خانه من است

.

.

.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 مهر 1390 05:41 قبل از ظهر

...

دوشنبه 28 شهریور 1390 11:46 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد

و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد،

برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت،

ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد؟...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

...

شنبه 26 شهریور 1390 01:55 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف
به نام عاشقی از نوع مجنون......


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ای وای بر اسیــری کز یاد رفته باشــد

دوشنبه 7 شهریور 1390 05:05 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

ای وای بر اسیــری کز یاد رفته باشــد

در دام مـانده باشـد صیـاد رفتـه باشـد

آه از دمــی که تــنها با داغ او چو لاله

درخون نشسته باشم چون باد رفته باشد

آواز تـیشــه امشــب از بیستـون نــیامـد

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

خونش به تیـغ حســرت یارب حلال بادا

صیدی که از کمندت آزاد رفتـه باشــد

از آه درد نــاکـی سـازم خـبـر دلـت را

وقتی که کوه صبرم بر بـاد رفته باشـد

رحــم از بر اسیری کـز گرد دام زلفـت

با صد امـیدواری نـاشـاد رفتــه باشـــد

شـادم که از رقـیبـان دامن کشـان گذشتـی

گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشـد

پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا

مجنون گذشتـه باشـد فرهـاد رفتـه باشـد

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تنهایی؟!!!......

سه شنبه 1 شهریور 1390 01:06 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

شاید در تک تک لحظات تنهایی خیالیم،بهتر باشد که به یادم آوری که بدانم،همیشه در کنارم هستی و من نابیناترین عالمم اگر نبینمت...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شب قدر...

شنبه 29 مرداد 1390 01:42 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد...شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد...

اگر یادتان بودو باران گرفت...دعایی به حال بیابان کنید...

شب قدرتون بخیر...

محتاج دعا...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:44 قبل از ظهر

شب قدر...

شنبه 29 مرداد 1390 01:39 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد...شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد...

اگر یادتان بودو باران گرفت...دعایی به حال بیابان کنید...

شب قدرتون بخیر...

محتاج دعا...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 شهریور 1390 02:04 قبل از ظهر

...

جمعه 21 مرداد 1390 03:33 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

...

شنبه 15 مرداد 1390 10:26 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف
هر که در زدو چهره خسته از پیکارم دید گفت:ببخشید،اشتباه شد....


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

انتظار...

شنبه 25 تیر 1390 03:56 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

دل شکسته ای که نمازش به باد رفت از دستو پا زدن در این نا کجا آباد...

و هیچش جز خدایش پناهش نیست...

و هزار افسوس که فراموشکرد آغوش گرم یارش را...

و چه سخت است در راه ماندنو یار نداشتنو شب تاریکو بیابانو سرما...

و چه زیباست که نامت چراغو راهنمای منو یادت گرمای نفس نفس دویدن من برای یافتنت چون باد...

و چه دیر زمانیست اکنون که به گذشته مینگرم،نیامدنت...

چقدر خواندمت و نیامدی...

مشکل از کدام گناه کبیره قلب حقیرم سر زد که به تاخیر افتاده باز آمدنت...

اکنون که شعبان آمدو تو نیامدی،جشنمان را با اشکهای دیده خجل از کم گریستنمان،شراب باران میکنیم که زودتر بیایی وبگوییم،من هم یک منتظر بودم...

من،هنوز یک منتظرم...میم کاف




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 تیر 1390 04:11 قبل از ظهر

بی خیال...

پنجشنبه 23 تیر 1390 12:20 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

خسته نشدم از نوشتنو نشنیدن...

گفتند کمی...

گفتند هنوز سخت نشده ای و با اولین باران نم نم میشکنی...

آنها باید قضاوت کنند؟؟؟...

این تویی که قضاوت میکنی که بزرگترین قاضی تویی...

چه میدانند از من کسانی که هنوز  خودشان را نشناخته اند...

سکوتم را بر ندانستن میگذارند،کسی نیست بگوید چرا سکوت میکنی...

سکوت نمیکنم،آنقدر دیده ام و میبینم زبانم بند آمده...

بگذار باز همه فکر کنند که نمیدانم و ....

بگذریم از این تصویر نیمه کشیده شده...

...

اکنون احساس سکوت میکنم،شعبانش نزدیک است و هنوز جبران گذشته نکرده ام،اگر بیاید چه بگویم برایش از این کوتاهی عمرو نفس که هر چه کرد،این تن خاکی کردو این روح خدایی جواب گو گشتو نالان از به زنجیرکشیده شدن...

زنجیرش بد زنجیریست که سخت تر از آدمیان به زمین بسته مرا...

ساقی کجاست که آنقدر از دستو نگاه پاکش گفتند،احساس مستی میکنم...

مست مست یک نام که در گوشه برکه تنهایی خیال،با آخرین ستاره آسمانم،دست به قلمم میکند تا بنویسم...

.................................بی خیال...................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کمی بیشتر بریز...

دوشنبه 20 تیر 1390 11:30 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

برای یافتن تو اینچنین غریبانه دل به دریای یاغی زدمو افسوس که در کنارم بودی این نادان دلم در گوشه کنار دنیایت به دنبال تو میگشت...

تو یافتنی نیستی...

تو خود منی...

آرامم اکنون پس از یافتنت ای ساقی لحظه های تنهایی من...

من منتظر از در درآمدنت و ایستاده نظر بر قامتت انداختنو یک کلام،سالهاست ایستاده ام...

................کمی بیشتر بریز.........................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 13 1 2 3 4 5 6 7 ...